روایت ۶۴۱۰ روز مقاومت «سیدالاسرای ایران»

news 1786371319

شهید سرلشکر خلبان حسین لشکری، نخستین خلبان اسیر ایرانی و آخرین آزاده‌ای بود که پس از ۶۴۱۰ روز اسارت در زندان‌های رژیم بعث به میهن بازگشت؛ مردی که ۱۸ سال شکنجه، انفرادی و بی‌خبری را با تکیه بر قرآن و مکتب اهل‌بیت(ع) تاب آورد و سرانجام به دلیل این مقاومت کم‌نظیر، لقب «سیدالاسرای ایران» را از آن خود کرد.

به گزارش روابط عمومی ارتش به نقل از خبرگزاری فارس، نوزدهم مردادماه یادآور شهادت مردی است که ۶۴۱۰ روز از عمر خود را در تاریک‌ترین و سخت‌ترین سلول‌های رژیم بعث عراق سپری کرد؛ خلبانی که چهار روز پیش از آغاز رسمی جنگ تحمیلی، در جریان یکی از مأموریت‌های مقابله با تجاوزات مرزی عراق، هواپیمایش هدف قرار گرفت و به اسارت درآمد و ۱۸ سال بعد، پس از تحمل سال‌ها شکنجه و انفرادی، به میهن بازگشت. شهید سرلشکر خلبان حسین لشکری، نخستین خلبان اسیر ایرانی و آخرین آزاده‌ای بود که از بند رژیم بعث آزاد شد؛ آزاده‌ای که مقاومتش در طول سال‌های اسارت، او را به «سیدالاسرای ایران» تبدیل کرد و روایت زندگی‌اش را به یکی از ماندگارترین برگ‌های تاریخ دفاع مقدس بدل ساخت.

مدیریت حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس نیروی هوایی ارتش طی یادداشتی به این شهید والامقام پرداخته است.متن این یادداشت به شرح ذیل است:

نوزدهم مرداد، سالروز شهادت اسطوره‌ای است که در سال‌ها رنج اسارت خود، در سخت‌ترین و بدترین شرایط ممکن، توانست با تکیه بر مفاهیم ناب قرآن کریم و توسل به مکتب اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، هجده سال از طلایی‌ترین لحظه‌های عمرش را در راه دفاع از اسلام و ایران عزیز، در مخوف‌ترین سلول‌های رژیم بعث عراق سپری کند و نام «سیدالاسرای ایران» را به خود اختصاص دهد و معنای این حقیقت را با سال‌های اسارتش به تصویر بکشد.شهید سرلشکر خلبان حسین لشکری، اولین اسیر خلبان ایرانی و آخرین آزاده‌ای است که ۶۴۱۰ روز را در زندان‌های دشمن بعثی گذراند؛ تعداد روزهایی که شمارش آن هم دشوار است و فکر کردن به آن، اندیشه آدمی را متزلزل و تصویری تلخ و تاریک در ذهن انسان منقش می‌سازد.او در خاطراتش پیرامون رمز مقاومت و تاب‌آوری‌اش در مدت اسارت می‌گوید: «اعتقادات مذهبی مهم‌ترین عامل مقاومت من در برابر فشارهای روحی، روانی و جسمی دشمن بود. سعی کردم در سلول با قرآن انس بگیرم و توانستم در مدت اسارت قرآن را حفظ کنم و همین به من انگیزه بسیار قوی‌ای می‌داد تا مقاومت کنم. من در اسارت، زندگی را دوباره شناختم، خدا را دوباره شناختم و خودم را دوباره شناختم.»خلبان حسین لشکری، فرزند غیور کوه‌های الموت، در سال ۱۳۳۱ در ضیاءآباد قزوین به دنیا آمد. اطرافیان و نزدیکانش که از تولد این کودک، برق شادی در چشمانشان موج می‌زد، شاید هیچ‌وقت در ذهنشان هم خطور نمی‌کرد که قرار است او روزی به‌عنوان یکی از اسطوره‌های این سرزمین لقب بگیرد و چه سرنوشتی در انتظار او خوابیده است.

حسین دوران تحصیل خود را در زادگاهش سپری کرد و در سال ۱۳۵۰، پس از اخذ دیپلم، برای انجام خدمت سربازی به لشکر ۷۷ خراسان اعزام شد. با پایان دوره سربازی و به دلیل علاقه به پرواز، در رشته خلبانی جنگنده پذیرفته شد و به نیروی هوایی ارتش پیوست.او در سال ۱۳۵۴، پس از گذراندن مقدمات آموزش پرواز در ایران، برای تکمیل دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد و با درجه ستوان‌دومی به ایران بازگشت و به‌عنوان خلبان هواپیمای شکاری اف-۵ مشغول به خدمت شد.پایگاه شکاری تبریز، اولین آشیانه این عقاب بلندپرواز ارتش بود. هنوز جنگ هشت‌ساله رژیم بعث علیه ایران به‌طور رسمی آغاز نشده بود، اما تحرکات مرزی و تجاوزات ارتش بعث به پاسگاه‌ها و روستاهای مرزی کشورمان، گواه وقوع یک جنگ را می‌داد. خلبان لشکری بنا به ضرورت از تبریز به پایگاه شکاری دزفول منتقل شد و در پروازهایی که علیه تجاوزات مرزی رژیم بعث طراحی شده بود، شرکت کرد.۲۶ شهریور سال ۱۳۵۹، صدام قرارداد ۱۹۷۵ را ملغی اعلام کرد و با این اقدام خود، زمینه وقوع جنگ علیه ایران را محتمل‌تر کرد.

در یکی از این پروازها که چهار روز قبل از شروع رسمی جنگ تحمیلی انجام شد، جنگنده خلبان لشکری مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و او به اسارت دشمن درآمد.این اسارت بهانه خوبی برای دشمن شد تا با این سند ارزشمند، ایران را در مجامع بین‌المللی آغازگر جنگ معرفی کند و بر نقشه‌های شوم خود سایه افکند؛ غافل از اینکه ایران تمام مستندات آغازگری این تجاوز توسط رژیم بعث را فراهم کرده بود و حسین لشکری نیز خلبانی نبود که علی‌رغم سختی‌های اسارت، بخواهد هم‌مسیر نقشه شوم دشمن حرکت کند.

با شروع جنگ تحمیلی، کسی نمی‌دانست قرار است این جنگ هشت سال طول بکشد و خلبان لشکری تصور آن را نمی‌کرد که قرار است ۱۸ سال در زندان‌های دشمن اسیر باشد. آنچه او در خاطراتش نوشته، این است که از ابتدای اسارت، تمام انگیزه‌اش تسلیم‌نشدن و قوی ماندن بود و توسل به قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را تنها راه برای ماندن می‌دانست.او اتفاقات جنگ را هر از گاهی به‌صورت محدود از روایت زندان‌بان‌ها می‌شنید و گاهی نیز به واسطه شکنجه‌هایی که شدت آن بیشتر می‌شد، متوجه اتفاقات جبهه‌ها می‌شد؛ به‌طوری که اگر موفقیتی برای ایرانیان در جنگ به دست می‌آمد، شکنجه‌ها بر اسرای ایرانی بیشتر می‌شد.روزها، ماه‌ها و سال‌ها در پی هم می‌گذشت و این خلبان ایرانی همچنان، به دور از آمار صلیب سرخ، در گمنامی و بی‌خبری روزگار خود را سپری می‌کرد، اما هیچ‌وقت دست از مقاومت خود برای محقق‌نشدن خواسته دشمن برنداشت.او در بخشی از خاطراتش، نوشیدن یک لیوان آب خنک پس از ۱۲ سال اسارت را به‌عنوان بهترین خاطره دوران اسارت یاد می‌کند. تصور اینکه سال‌ها زندگی خود را در یک سلول انفرادی تاریک و نمور بگذرانی و روحیه خود را همچنان قوی حفظ کنی، بسیار سخت و دردآور است؛ اما خلبان لشکری این اقدام ناممکن را ممکن ساخت و نام بزرگش را در تاریخ کشورمان ماندگار کرد.جنگ تمام شده بود و تبادل اسرا بین ایران و عراق انجام شد. تنها نقطه امید برای حسین لشکری و خانواده‌اش، تبادل اسرا بود که متأسفانه هیچ خبری از آزادی او نشد. حتی دیگر کسی نمی‌دانست که حسین زنده است یا نه.

امیدها برای آزادی خلبان لشکری یکی پس از دیگری رنگ می‌باخت. خانواده‌ای که سال‌ها چشم‌به‌راه مانده بود، با پرسشی تلخ و بی‌پاسخ زندگی می‌کرد: تکلیف حسین چه می‌شود؟!تا اینکه در سال ۱۳۷۴، حدود پانزده سال پس از اسارت، نخستین نامه‌اش را برای خانواده و همسرش فرستاد.خلبان حسین لشکری پس از ۱۶ سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شد و دو سال بعد، در روز هفدهم فروردین سال ۱۳۷۷، در اوج ناباوری، خبر آزادی او به ایران داده شد. این خلبان شجاع ایرانی پس از ۶۴۱۰ روز اسارت به ایران بازگشت و در اولین دیدارش با رهبر شهیدمان، رضوان‌الله تعالی‌علیه، لقب «سیدالاسرا» را دریافت کرد.سرانجام این خلبان سرافراز، در روز نوزدهم مرداد سال ۱۳۸۸، بر اثر عوارض ناشی از دوران اسارت در سال‌های جنگ تحمیلی به شهادت رسید و در قطعه خلبانان نیروی هوایی ارتش (قطعه ۵۰) در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.شایان ذکر است خاطرات ارزشمند شهید سرلشکر خلبان حسین لشکری در کتاب «۶۴۱۰» انتشارات آجا و خاطرات همسرش، مرحومه منیژه لشکری، در کتاب «روزهای بی‌آینه» انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

NPB

نظرات بسته شده است.