وقتی قدرت نظامی آمریکا به پیروزی سیاسی تبدیل نمی‌شود

images 1

تجربه جنگ‌های معاصر نشان می‌دهد که فاصله میان «موفقیت تاکتیکی» (نابودی اهداف نظامی) و «موفقیت راهبردی» (دستیابی به اهداف سیاسی) چنان عمیق است که حتی ابرقدرتی مانند آمریکا با برترین فناوری‌های نظامی، در عمل با بن‌بستی راهبردی مواجه شده است: می‌تواند خسارت‌های سنگینی وارد کند، اما نمی‌تواند اراده سیاسی ایران را برای مقاومت در هم بشکند.

به گزارش روابط عمومی نیروی پدافند هوایی ارتش، در دهه‌های اخیر یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های سیاست‌گذاران آمریکایی، پرهیز از گرفتار شدن در جنگ‌های طولانی و فرسایشی بوده است. تجربه حضور نظامی در افغانستان و عراق هزینه‌های سنگینی را بر ایالات متحده تحمیل کرد؛ هزینه‌هایی که فراتر از حوزه اقتصادی، ابعاد سیاسی، امنیتی و اجتماعی گسترده‌ای را نیز در بر می‌گرفت.

توهم جنگ کوتاه؛ خطای مهلک راهبردی
یکی از مهم‌ترین خطاهای راهبردی در بسیاری از جنگ‌های معاصر، آن چیزی است که می‌توان «توهم جنگ کوتاه» نامید. دولت‌های قدرتمند گمان می‌کنند برتری نظامی و فناوری آنها به اندازه‌ای است که دشمن در مدت کوتاهی از هم خواهد پاشید. این نگاه پیش از آغاز جنگ جهانی اول (که بسیاری تصور می‌کردند چند ماهه تمام می‌شود) و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ (که سقوط بغداد را پایان بحران می‌پنداشتند) نیز وجود داشت. اما واقعیت میدان همیشه خلاف این فرضیه را ثابت کرده است.

ریشه اصلی این خطا در آن است که برنامه‌ریزان نظامی اغلب بر توانایی‌های خود تمرکز می‌کنند و کمتر به ظرفیت‌های طرف مقابل برای تطبیق، مقاومت و بازیابی توجه نشان می‌دهند.

شکاف میان موفقیت تاکتیکی و موفقیت راهبردی
در اینجا باید میان دو سطح موفقیت تفاوت قائل شد:

  • موفقیت تاکتیکی: نابودی اهداف نظامی، کاهش توان رزمی دشمن و اجرای مؤثر عملیات‌ها.
  • موفقیت راهبردی: تبدیل اقدامات نظامی به تحقق اهداف سیاسی مورد نظر.

ممکن است یک ارتش بتواند صدها مرکز فرماندهی، انبار تسلیحاتی و زیرساخت نظامی را نابود کند، اما اگر طرف مقابل همچنان اراده ادامه مقاومت را داشته باشد و ساختار سیاسی آن پابرجا بماند، دستیابی به اهداف نهایی با چالش مواجه خواهد شد. نابودی گسترده اهداف نظامی لزوماً به معنای تغییر رفتار سیاسی طرف مقابل نیست.

هوش مصنوعی؛ تحول‌آفرین اما نه تعیین‌کننده
سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی می‌توانند سرعت شناسایی اهداف را افزایش دهند و اجرای عملیات‌های همزمان در مقیاس وسیع را ممکن سازند. اما هوش مصنوعی قادر نیست مهم‌ترین عنصر جنگ یعنی اراده سیاسی انسان‌ها را از میان بردارد. فناوری می‌تواند تجهیزات را نابود کند، اما نمی‌تواند به تنهایی تصمیم یک ملت یا یک حکومت برای مقاومت را تغییر دهد.

تاب‌آوری دولت‌ها؛ عامل کلیدی گمشده در محاسبات پنتاگون
تجربه نشان داده است که حکومت‌ها در شرایطی که بقای آنها در معرض تهدید قرار گیرد، سطح بالاتری از تحمل هزینه را از خود نشان می‌دهند. ساختار جانشینی فرماندهان، شبکه‌های ارتباطی جایگزین و برنامه‌های مقابله با حملات گسترده، مانع از فروپاشی سریع ساختار سیاسی و نظامی یک کشور می‌شود.

جغرافیا؛ سلاح نامرئی اما تعیین‌کننده
تنگه هرمز نمونه‌ای از این واقعیت است. هرگونه اختلال در امنیت این مسیر می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر بازارهای جهانی انرژی، قیمت نفت و اقتصاد بین‌المللی داشته باشد. قدرت در نظام بین‌الملل تنها از لوله تفنگ یا فناوری‌های پیشرفته ناشی نمی‌شود، بلکه جغرافیا نیز همچنان نقش مهمی در شکل‌دهی به موازنه‌های قدرت دارد.

محدودیت استراتژیک آمریکا؛ ترس از حضور زمینی
تجربه افغانستان و عراق باعث شده هزینه‌های سیاسی و انسانی اعزام گسترده نیروهای زمینی برای افکار عمومی غرب بسیار سنگین تلقی شود. در نتیجه، دولت‌ها ترجیح می‌دهند از راه دور و با استفاده از ابزارهای فناورانه جنگ را مدیریت کنند. اما بدون حضور زمینی، امکان کنترل مستقیم سرزمین، تغییر ساختار سیاسی و تضمین نتایج مورد نظر کاهش می‌یابد.

بن‌بست راهبردی؛ وضعیتی که قدرت‌های بزرگ با آن مواجه می‌شوند
اگر طرف مقابل در برابر فشارها مقاومت کند، جنگ وارد مرحله‌ای از بن‌بست راهبردی می‌شود؛ وضعیتی که در آن هیچ‌یک از طرفین قادر به دستیابی کامل به اهداف خود نیستند، اما هزینه‌های ادامه بحران همچنان افزایش می‌یابد. این شکاف میان قدرت نظامی و دستاورد سیاسی یکی از مهم‌ترین چالش‌های راهبردی قرن بیست‌ویکم است.

فرسایش اعتبار بازدارندگی ابرقدرت‌ها
یکی از مهم‌ترین پیامدهای چنین بن‌بست‌هایی، فرسایش تدریجی اعتبار بازدارندگی قدرت‌های بزرگ است. هنگامی که یک دولت با وجود برخورداری از برتری مطلق نتواند اهداف سیاسی اعلام‌شده خود را محقق کند، این پیام به سایر بازیگران منتقل می‌شود که مقاومت در برابر قدرت برتر الزاماً بی‌فایده نیست. در چنین شرایطی، تصویر شکست‌ناپذیری قدرت‌های بزرگ آسیب می‌بیند.

جنگ‌های جدید؛ عرصه اقتصاد و ژئوپلیتیک
جنگ‌های جدید بیش از هر زمان دیگری به عرصه اقتصاد گره خورده‌اند. اختلال در زنجیره‌های تأمین، بازار انرژی، حمل‌ونقل دریایی و نظام مالی بین‌المللی می‌تواند به اندازه عملیات‌های نظامی تعیین‌کننده باشد. مفهوم قدرت در قرن بیست‌ویکم پیچیده‌تر از گذشته شده و دیگر صرفاً با تعداد جنگنده‌ها، ناوها یا موشک‌ها قابل اندازه‌گیری نیست.

جمع‌بندی: قدرت نظامی آغازگر است، نه پایان‌دهنده
تحولات سال‌های اخیر ضرورت بازنگری در بسیاری از مفروضات رایج درباره جنگ و امنیت را آشکار کرده است. سرعت عملیات، حجم آتش و پیشرفته‌ترین فناوری‌ها زمانی ارزش راهبردی پیدا می‌کنند که در خدمت یک هدف سیاسی واقع‌بینانه قرار گیرند. هر چه فاصله میان اهداف سیاسی و ابزارهای نظامی بیشتر شود، احتمال گرفتار شدن در چرخه بحران، تشدید تنش و بن‌بست نیز افزایش خواهد یافت.

مهم‌ترین درس جنگ‌های معاصر آن است که قدرت نظامی می‌تواند یک روند را آغاز کند، اما به‌تنهایی قادر به تعیین پایان آن نیست. موفقیت در جنگ نه فقط به میزان تخریب دشمن، بلکه به توانایی تبدیل دستاوردهای نظامی به نتایج سیاسی پایدار وابسته است.

NP08

نظرات بسته شده است.