چرا سکوت استراتژیک در برابر رژیم صهیونیستی ممنوع بود؟

بمباران منطقه «تحویطه الغدیر» در ضاحیه جنوبی بیروت توسط رژیم صهیونیستی، تمام تحلیلهای خوشبینانه درباره پایداری آتشبس ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ را نقش بر آب کرد. واکنش کوبنده و چندمرحلهای ایران با موشکهای بالستیک نقطهزن، اقدامی شتابزده یا تنشزا نبود؛ بلکه ضرورتی حیاتی برای نجات اصل توافق آتشبس، بازتعریف «توازن وحشت» و جلوگیری از فرسایش تدریجی جبهه مقاومت محسوب میشد.
به گزارش روابط عمومی نیروی پدافند هوایی ارتش، جنایت اخیر در ضاحیه جنوبی بیروت که با سه فروند موشک و هدف قرار دادن مناطق مسکونی، به شهادت و مجروحیت دهها غیرنظامی انجامید، توهم پایبندی رژیم صهیونیستی به هرگونه توافق را برای همیشه برطرف ساخت.
آتشبس در استراتژی دشمن؛ نه تعهد حقوقی، تاکتیک تنفس
بزرگترین خطای تحلیلی ناظران غربی، باور به کارآمدی توافقات کاغذی با رژیمی است که ماهیتش بر پایه نقض سیستماتیک حقوق بینالملل و گسترشطلبی بنا شده است. عملیات تحویطه الغدیر که با موشکهای دقیق و هماهنگ اجرا شد، بار دیگر ثابت کرد که نتانیاهو و حلقه امنیتی او، آتشبس را صرفاً فرصتی برای بازسازی قوا، جمعآوری اطلاعات و آمادهسازی حملات بعدی میدانند.
دریادار حبیبالله سیاری، رئیس ستاد و معاون هماهنگکننده ارتش، دیروز در این باره تصریح کرد: «دشمن پس از ۴۰ روز جنگیدن و نرسیدن به نتیجه، آتشبس اعلام کرد. هدف از این سکوت چه بود؟ تجدید قوا، جایگزینی تجهیزات، بازسازی بانک اطلاعاتی و رفع نقاط ضعف. سپس میدان عوض شد و آتش جنگ نرم و روانی آغاز گردید.»
ریاکاری واشنگتن؛ آتشبس در ظاهر، هماهنگی در پشت صحنه
این حمله آشکار، ریاکاری عمیق دیپلماسی آمریکا را نیز برملا ساخت. ترامپ که ساعاتی پیش از جنایت، ادعا میکرد «اجازه هیچ حملهای به ضاحیه را نخواهد داد»، بلافاصله پس از بمباران، تلاش کرد آن را اقدامی بدون هماهنگی با کاخ سفید جلوه دهد. اما گزارشهای اطلاعاتی و رسانههای عبری خلاف این را نشان میدادند: عملیات با هماهنگی کامل سیاسی-امنیتی میان تلآویو و واشنگتن طراحی و اجرا شده بود.
سناریوهای هولناک در صورت انفعال ایران
کارشناسان نظامی معتقدند اگر ایران در برابر این تجاوز سکوت میکرد، منطقه شاهد سناریوهای زیر میشد:
- تثبیت معادله خطرناک «حمله بدون پاسخ» و تبدیل جبهه مقاومت به هدفی آسان
- صدور مجوز رسمی به تلآویو برای ترورهای زنجیرهای فرماندهان میدانی
- تخریب تدریجی زیرساختهای لبنان و تحقیر حاکمیت این کشور
- فروپاشی بازدارندگی منطقهای ایران و انتقال خط تهدید به مرزهای داخلی
- تشویق رژیمهای عادیساز عربی برای افزایش فشار بر محور مقاومت
پاسخ ایران؛ بازتعریف قواعد درگیری
حمله به پایگاه راهبردی «رامات دیوید» (مبدأ اصلی پرواز جنگندههای متجاوز به ضاحیه)، صرفاً یک اقدام تلافیجویانه نبود، بلکه بازتعریف قواعد درگیری در غرب آسیا محسوب میشد. جمهوری اسلامی با شلیک موشکهای بالستیک نقطهزن (از جمله خانواده خیبرشکن) این پیام روشن را مخابره کرد که «امنیت بیروت و تهران از امنیت تلآویو و حیفا جداییناپذیر است.»
بدون این واکنش قاطع، رژیم صهیونیستی تحت پوشش توافقهای کاغذی، هر نقطه از جبهه مقاومت را هدف قرار میداد و مفهوم «آتشبس» به معنای تسلیم تدریجی تفسیر میشد.
مهار باروت با باروت؛ درس بزرگ منطقه
در جغرافیای پرآشوب غرب آسیا، جایی که نهادهای بینالمللی عملاً ناتوان یا همسو با متجاوز هستند، «توازن وحشت» تنها ضامن بقا و صلح نسبی به شمار میرود. ریخته شدن باروت موشکهای ایرانی بر سر پایگاههای دشمن، معادله را به سود مقاومت بازتعریف کرد و نشان داد که در این منطقه، تنها با زبان زور میتوان متجاوز را به عقبنشینی واداشت.
پیامدهای راهبردی؛ فراتر از یک عملیات نظامی
این واکنش قاطع، ابعاد گستردهای به همراه داشت:
- برای لبنان: تقویت موضع حزبالله در مذاکرات آتی و جلوگیری از فشارهای داخلی برای خلع سلاح
- برای فلسطین: تزریق امید تازه به جبهه غزه و کرانه باختری
- برای محور مقاومت: نمایش هماهنگی و همافزایی میان تهران، بیروت، دمشق و صنعا
- برای جبهه مقابل: ایجاد شکاف در صف حامیان رژیم صهیونیستی و وادار کردن واشنگتن به بازنگری در محاسبات
التماسهای مکرر ترامپ برای «توقف فوری درگیریها» و فشار دیپلماتیک بر ایران، بهترین گواه بر موفقیت بازدارندگی موشکی تهران است.
جمعبندی: حفظ آتشبس با زبان قدرت
اقدام قاطع نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در شلیک امواج پیاپی موشکهای دقیق، نه تنها با ثبات منطقه در تضاد نبود، بلکه تنها راه ممکن برای حفظ همان آتشبسی بود که صهیونیستها آن را به ابزاری برای استمرار جنایات و نقضهای مکرر تبدیل کرده بودند.
این عملیات، صفحه جدیدی در تاریخ مقاومت گشود و تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران، نه تنها مدافع خاک خود، بلکه ضامن امنیت و عزت محور مقاومت در برابر پروژه توسعهطلبانه صهیونیستی-آمریکایی است.