جنگ 12 روزه؛ بازخوانی نقطه عطفی که معادلات غرب آسیا را دگرگون کرد

26061101001853 org800

یک سال از آغاز جنگ دوازده روزه می‌گذرد؛ جنگی که در بامداد بیست و سوم خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد و نه فقط ایران، بلکه کل منطقه غرب آسیا را وارد مرحله‌ای جدید از تحولات راهبردی کرد. آن رخداد، فراتر از یک درگیری نظامی، به مثابه نقطه عطفی تاریخی در توازن قوای منطقه‌ای و حتی جهانی عمل کرد. جنگ دوازده روزه اگرچه خسارت‌های سنگینی بر ایران تحمیل کرد، اما حقیقتی را آشکار ساخت که شاید مهم‌ترین سرمایه راهبردی کشور در قرن بیست و یکم باشد: ایران تنها یک جغرافیا نیست، بلکه یک آگاهی تاریخی و هویت ریشه‌دار است که در لحظات خطر، توانایی بازتولید خود و بسیج نیروهایش را دارد.

به گزارش روابط عمومی نیروی پدافند هوایی ارتش، بیست و سوم خرداد، نخستین سالگرد جنگ دوازده روزه (خرداد و تیر ۱۴۰۴) است؛ جنگی که در بامداد بیست و سوم خرداد با حملات همه‌جانبه جبهه استکبار به ایران آغاز شد.

جنگی متفاوت از تمام جنگ‌ها
برخی جنگ‌ها صرفاً نبرد بر سر تصرف زمین یا نابودی تجهیزات نظامی هستند، اما برخی دیگر تلاشی برای تغییر محاسبات، تغییر اراده و حتی تغییر هویت سیاسی یک کشور. جنگ دوازده روزه را باید در دسته دوم قرار داد. در آن جنگ، نه تنها مراکز نظامی و هسته‌ای هدف قرار گرفتند، بلکه «ایده ایران قدرتمند، ایران مستقل و ایران اثرگذار» در معادلات منطقه‌ای هدف یک حمله همه‌جانبه قرار گرفت.

مجموعه عملیات نظامی، جنگ روانی، عملیات رسانه‌ای و فشارهای سیاسی همزمان، نشان می‌داد هدف صرفاً وارد کردن خسارت فیزیکی نیست. آنچه در سطحی عمیق‌تر دنبال می‌شد، تلاش برای تغییر رفتار راهبردی جمهوری اسلامی و وادار کردن ایران به پذیرش نظمی بود که دیگران برای منطقه طراحی کرده بودند.

زمان‌بندی معنادار حمله
جنگ در شرایطی آغاز شد که کانال‌های دیپلماتیک فعال و حتی در مسیر تفاهم بودند. مذاکرات درباره آینده پرونده هسته‌ای و ترتیبات امنیتی منطقه با حضور مقامات ارشد ایران و آمریکا و به میانجیگری عمان در وین جریان داشت. در ظاهر، گفت‌وگو در حال پیشروی بود؛ اما در عمل، حملات غافلگیرانه نظامی نشان داد که بخشی از بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای همچنان به منطق «تحمیل اراده از طریق قدرت سخت» باور دارند.

این واقعیت، یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ دوازده روزه برای سیاست خارجی ایران بود: در محیط آشوبناک خاورمیانه، دیپلماسی و بازدارندگی دو مسیر بدیل و جداگانه نیستند. مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که پشتوانه قدرت داشته باشد و قدرت، زمانی پایدار می‌ماند که بتواند در قالب یک راهبرد سیاسی هوشمند به کار گرفته شود.

خطای راهبردی محاسباتی دشمن
مهم‌ترین خطای محاسباتی طراحان جنگ، هم در حوزه نظامی (برآورد توان پاسخگویی ایران) و هم در حوزه اجتماعی رخ داد. دشمن تصور می‌کرد فشار نظامی خارجی می‌تواند هم ظرفیت پاسخگویی دفاعی ایران را تضعیف کند و هم شکاف‌های داخلی سیاسی و اجتماعی را فعال سازد. آنان جامعه ایران را از دریچه اختلافات سیاسی و مشکلات اقتصادی می‌دیدند و گمان می‌کردند ضربه خارجی می‌تواند این شکاف‌ها را به یک بحران فراگیر تبدیل کند.

اما نتیجه معکوس بود. توان پاسخگویی دفاعی ایران از بین نرفت و جامعه ایران میان نقد سیاسی به ساختار حاکم و تعلق خاطر به میهن تمایز قائل شد. گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی که در بسیاری از مسائل داخلی اختلاف نظر داشتند، در برابر تهدید خارجی از منظری متفاوت به موضوع نگریستند. مفاهیمی چون تمامیت ارضی، استقلال ملی، امنیت سرزمینی و هویت ایرانی دوباره به مرکز توجه بازگشت.

مهم‌ترین پیامد جنگ؛ احیای خودآگاهی ملی
جنگ دوازده روزه نشان داد که علی‌رغم همه چالش‌ها، سرمایه «ملت» همچنان در ایران وجود دارد و در لحظات تاریخی می‌تواند خود را آشکار کند. بسیاری از دولت‌ها در جهان از سرمایه‌های اقتصادی یا نظامی برخوردارند، اما تعداد اندکی از آنها از سرمایه‌ای به نام «ملت» بهره می‌برند.

از سوی دیگر، جنگ دوازده روزه برخی تصورات تثبیت‌شده درباره موازنه قدرت در منطقه را دگرگون کرد. برای سال‌ها بسیاری از تحلیلگران غربی و منطقه‌ای بر این باور بودند که معادلات امنیتی خاورمیانه عمدتاً توسط بازیگران فرامنطقه‌ای تعیین می‌شود. اما تحولات آن دوازده روز نشان داد که هیچ طرح امنیتی پایداری در منطقه بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه ایران قابل اجرا نیست.

یادآوری شهدا و میراث ماندگار
در نخستین سالگرد این رخداد، نمی‌توان از بُعد انسانی ماجرا غافل شد. پشت همه تحلیل‌های ژئوپلیتیک، خانواده‌هایی قرار دارند که عزیزان خود را از دست دادند. فرماندهان نامدار و فداکاری همچون سرداران باقری، رشید، سلامی، شادمانی، حاجی‌زاده، محرابی، محقق و کاظمی به سبب غافلگیری اولیه به شهادت رسیدند. دانشمندانی همچون طهرانچی و عباسی که عمر خود را صرف پیشرفت کشور کردند مظلومانه در خون غلطیدند و شهروندانی که تنها جرمشان زندگی کردن در سرزمینی در معرض آتش جنگ بود.

یاد آنان تنها یک وظیفه عاطفی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی ملت ایران است. ملت‌ها زمانی به بلوغ تاریخی می‌رسند که بتوانند همزمان هم از رنج‌های خود یاد کنند و هم از آنها درس بگیرند.

چشم‌انداز آینده
یک سال پس از آن روزها، هنوز درباره بسیاری از ابعاد جنگ بحث می‌شود. اما یک واقعیت بیش از هر چیز روشن شده است: مهم‌ترین پرسش دیگر این نیست که در آن دوازده روز چه اتفاقی افتاد، بلکه این است که ایران چگونه می‌تواند سرمایه ملی برآمده از آن تجربه را به بنیانی برای آینده‌ای امن‌تر، قدرتمندتر و باثبات‌تر تبدیل کند.

NP08

نظرات بسته شده است.